ما و درسی بهنام سندروم استکهلم سیاسی!

✍شفیع بهرامیان_دکترای علوم ارتباطات اجتماعی
این روزها پدیدهای تکرارشونده در سپهر سیاسی منطقه به چشم میخورد که از آن با عنوان «سندروم استکهلم سیاسی» یاد میشود؛سندروم یعنی مجموعهای از علائم و رفتارهای خاص که معمولاً نشانه یک وضعیت روانی یا جسمی است و سندروم استکهلم حالتی است که در آن قربانی به جای خشم از آزارگر یا گروگانگیر خود، به او احساس وابستگی، همدلی و حتی دفاع از او پیدا میکند.
بعبارتی «سندروم استکهلم سیاسی» وضعیتی است که در آن مردم با شور و امید فردی را به صندلی قدرت رساندهاند اما پس از مدتی با بیتفاوتی، بیعملی و حتی خیانت همان فرد در بزنگاههای تاریخی مواجه میشوند. با این حال، در چرخهای معیوب، در رویدادهای سیاسی بعدی دوباره به همان فرد اعتماد میکنند. این رفتار، مشابه واکنش روانی گروگان به گروگانگیر خود است؛ جایی که قربانی بهجای خشم و مقاومت، به همدلی و وابستگی به گروگانگیر خود روی میآورد.
در این سندروم، این سنخ افراد پوپولیست و خودکامه با سه ابزار اصلی مردم را به گروگان میگیرند: آنها با ایجاد وابستگی و انحصار و کنترل منابع اقتصادی و رسانههای همسو، جامعه را به خود وابسته میکنند و این تصور را جا میاندازند که هیچ جایگزینی جز آنها وجود ندارد.
آنان با ترکیب ترس و امید و ایجاد بحرانهای ساختگی و القای ناامنی دائمی، مردم را مرعوب نگه میدارند و در عین حال با وعدههای کوچک خود را تنها ناجی موجود نشان میدهند.
اینان با تحریف واقعیت و کنترل روایت و انحصار رسانهای، شکستها را به شکل پیروزی و خیانتها را به مصلحت جلوه میدهند و امکان قضاوت درست را از مردم میگیرند.
در نتیجه، مردم برای توجیه انتخابهای مکرر خود، با چنین پیمانشکنان سیاسی همذاتپنداری کرده و حتی نقد او را توهین به خود تلقی میکنند.
این چرخه، نشانهای از فقدان حافظه تاریخی، بلوغ سیاسی پایین و خودفریبی جمعی است. جامعه به جای مطالبهگری، در دایرهای بیپایان از امیدهای واهی و سرخوردگیهای تلخ گرفتار میشود.
برای شکستن این چرخه اسارت، سه گام اساسی پیشنهاد میشود:
تقویت حافظه تاریخی مردم و یادآوری مداوم وعدههای عملنشده و خلف وعده گذشته چنین افرادی توسط رسانههای مستقل و روشنفکران.
ترویج تفکر نقادانه و آموزش مردم برای پرسشگری، تحلیل مستقل و اولویتدادن به منافع عمومی به جای وفاداری کورکورانه به چنین اشخاص یا جریانهای وابسته.
ایجاد جایگزینهای واقعی و توسعه نهادهای مدنی و سیاسی در منطقه برای خروج از انتخاب اجباری میان «بد» و «بدتر» یا میان دوقطبی مصنوعی خیر و شر!
در نهایت، امید بستن دوباره به افرادی که بارها مردم را قربانی منافع شخصی خود کردهاند یا دفاع از آنها و مظلوم جلوهدادنشان در رویدادهای موجود سیاسی، نه نشانه نجابت و تعصب که نماد فلاکت سیاسی است. تنها با آگاهی، عبرت گرفتن از گذشته و اعتماد به قدرت جمعی میتوان این چرخه معیوب امید و فراموشی را شکست و آیندهای متفاوت برای جامعه خویش رقم زد.