به بهانهی روز خبرنگار؛ در ستایش پرچمداران حقیقت

✍️محمدعلی خالقنژاد
پیش از ورود به متن شایستهاست که یادآوری کنم خبر و خبرنگار تاریخ و جغرافیای مشخصی ندارد و همانگونه که «کلّ یومٌ عاشورا و کلّ ارض کربلا»ست، خبراز حقیقت و خبرنگاران راستین نیز تاریخی به گستردگی تاریخ رنج بشر دارد و جغرافیای آن از ورودی کاخ سفید تا ویرانههای غزّه و خیابانهای تهران و میدانهای پکن گسترده است.
در سحرگاه هفدهم مرداد ماه سال ۱۳۷۷، در سایهٔ خاکِ خونینِ مزار شریف افغانستان، محمود صارمی، خبرنگار جوان و متعهد خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران(ایرنا) ، به همراه هشت تن دیگر از دیپلماتها و کارکنان کنسولگری ایران، در پی حملهٔ وحشیانهای از سوی طالبان، به شهادت رسیدند. این حادثهٔ تأسفبار، نه تنها یک ضربهٔ سنگین به دیپلماسی و رسانهٔ ایرانی بود، بلکه دردی عمیق و ماندگار در دل ملت ایران ایجاد کرد. صارمی، با قلمی شجاع و نگاهی صادق به واقعیت، همواره در خط مقدم رویدادها حضور داشت؛ حضوری که در نهایت، با شهادت او به اوجِ فداکاری و ایثار رسید.
در یادبود این شهید رسانهای و همرزمانِ او، شورای فرهنگ عمومی کشور، هفدهم مرداد هر سال را به عنوان «روز خبرنگار» نامگذاری کرد. این روز، نه تنها یادبود خونِ پاکِ محمود صارمی و همراهانش است، بلکه تقدیری است از تمام خبرنگارانی که در سختترین شرایط، با قلمی استوار و قلبی مطمئن، در راه انتقال حقیقت ایستادهاند. روز خبرنگار، یادآور این حقیقت است که گاهی، خبر فقط با خون نوشته میشود؛ و شهید صارمی، نماد این شجاعت بیادعای رسانهای است.
در آستانهی هفدهم مرداد، روز خبرنگار، دوباره به تقویم که مینگریم و یاد شهیدی زنده میشود که با شهامت و صداقت و دقت (ویژگیهای خبرنگار اصیل) راوی آتش و طوفان جاری در افغانستان بود و میتوان همچون هر سال، دستی به آداب بُرد و تبریکی گفت و گذشت… اما نه، نه این بار.
روز خبرنگار را نمیتوان در قالب واژههای کلیشهای، در خطابههای رسمی، یا در لبخندهای تصنعی مقامات خلاصه کرد. چرا که «خبر»، جوهرهایست از زندگی؛ تپنده، جاری، بیقرار و سرشار از تازگی. و «خبرنگار»، راوی بیخواب همین زندگیست؛ راوی تلخیها و شیرینیها، راوی حقایقی که گاه به قیمت جانش تمام میشود.
به روایت دکتر شریعتی، هر روز، مثلثی از «زر و زور و تزویر»، در سراسر جهان، در تلاش است که خود را بازتولید کند؛ ریشه بدواند، قد بکشد، و بر ذهن مردمان سایه بیفکند. این نهادها و اصحابشان، خوب میدانند که تنها دشمن واقعیشان، نه یک سلاح است، نه یک ارتش، بلکه حقیقتیست که در هیئت یک خبر ساده، از زبان خبرنگاری جسور، جاری میشود.
در میان این تاریکی، خبرنگاران همچنان مینویسند. میگویند. میگویند هرچه باید گفت. زیرا میدانند که هرگاه حقیقتی فریاد بزند، امید هم فریاد میآورد. هرگاه شفافیتی جرقه بزند، انسانیت یک ذره بیشتر نفس میکشد.
اصحاب قدرت با پنهانکاری و فریب و سانسور، میخواهند مسیر نگاه مردم را منحرف سازند؛ تا زشتی را زیبا جلوه دهند، تا خود را از چنگال قضاوت عمومی و دادگاههای اخلاقی و قانونی برهانند.
در چنین جهانی، خبرنگار، نه صرفاً ناقل خبر، که شاهدی است بر حقیقت؛ کسی که به جای چشم بستن بر تاریکی، چراغی به دست میگیرد و در عمق غبار و دود و فریب، به دنبال روشنیست.او همچون فانوسی کوچک در طوفان، میداند که بودنش گاهی هزینه دارد، اما بیخبری بهای سنگینتری دارد: مرگ وجدان جمعی.
اکثر مردم، گرچه در زبان خواهان شفافیتاند، اما آن را فقط برای دشمنان و رقیبان خود میطلبند، نه برای خویشتن. شفافیت واقعی، آزمایش آینههاست؛ و خبرنگار، کسی است که آینه را برمیدارد، حتی اگر انعکاس آن تلخ باشد.
اینجاست که خبرنگار، نه تنها محبوب صاحبان قدرت نیست، بلکه اغلب، دشمن شمارهی یک مافیاهای ثروت، قدرت و تزویر تلقی میشود. و این را میتوان در آمار دردناک خبرنگاران زندانی، مجروح، یا جانباخته در گوشهگوشهی جهان دید. این قربانیان، سندهای زندهای هستند که فریاد میزنند: حقیقت هنوز در بند است!
اما با همهی اینها، درود بر خبرنگارانی که نه به خاطر شهرت، بلکه به خاطر شرافت قلم، به راه حقیقت قدم نهادهاند.
درود بر آنان که جانشان را کف دست میگیرند تا صدای بیصداها باشند، تا حقیقت در میان تلی از دروغ، خاموش نشود.
درود بر آنان که اگر نباشند، تاریخ، صدایی نخواهد داشت جز طبل رسوای اقتدارطلبان.
روز خبرنگار، روز تکریم راستان بیادعاست؛ روز آنان که با هر واژه، آینهای به دست انسانیت میدهند. این روز، برای کسانی است که به جای ایستادن در سایهی قدرت، ترجیح میدهند در بادِ بیعدالتی بایستند و بگویند: «این هم حقیقت است.»باشد که صدایشان خاموش نگردد، و حقیقت، به برکت روشنی قلمشان، هر روز، نیرومندتر شود.